بعد از عشق غم زائید

تا گریه متولد بشود

و بعد از گریه

انسان بزرگ شد.

 

عشق اندازه نداشت

در دل کوچک من جا می شد

اما تمام وجودم را فرا می گرفت

در دل کوچک من جا میشد

اما تا وجود نازنین تو گسترده بود

 

عشق اندازه یک دست باز بود

یک قلب گرم

و دوتا چشم منتظر

 

عشق بی وزن بود

اما با عشق سنگینتر بودم و چابکتر

 

عشق بی رنگ بود

اما با عشق نمایان تر بودم

 

عشق کبوتر نبود، عقاب بود

حمله می کرد

و صید را که بدست می آورد

کبوتری میشد

که در چنگال صید اسیر بود