با آمدن هاشمی رفسنجانی معادلات کمی بهم خورده است. بعضی که عموما در مقابل تغييرات مقاومت از خود نشان ميدهند بازگشت رفسنجانی را به فال نيک ميگيرند و با توجه به بت ساختن رسانه های گروهی از مسولين،‌ هاشمی را حلال مشکلات ميدانند و به او رای ميدهند.

من نميدانم اين ملت چرا اين همه کم حافظه است و چرا احزاب ما اينهمه بد کار ميکنند و يکی نيست بگويد و نشان بدهد که با اين همه فرصت و امکانات و مواد اوليه در اين کشور و اين وضع فلک زده و خراب همه و همه از ندانم کاری همين آقايان است. راست و چپ ندارد. من تا حالا يکبار هم نديدم که يک روزنامه چپی يک اقدام راستی ها را تائيد کند و يا برعکس. اين نشان دهنده اين است که آقايان همه بدنبال منافع جناحی خودشان هستند. اگر کسی مثل خانم شيرين عبادی بدون وابستگی به اينها برای اين کشور افتخار کسب کند و باعث سربلندی ملت ايران بشود هيچ جائی در ميان اينها نخواهد داشت. خاتمی حتی يک تبريک درست و حسابی هم به ايشان نگفتند. آقای مصباح که حکم قتلش را دادند. انصار حزب الله هم با حمايت آقای قالی باف يا شيشه ماشينش را ميشکنند و .................

در نورآباد هم پيش بينی ميشود با توجه به جو سنتی هاشمی بتواند خيلی رای بياورد. ولی آنچه آشکار است چند کس نميتوانند رای داشته باشند. يکی همين قاليباف دوم رضائی هر چند لر است سوم شهردار تهران. اولی به اين دليل که مردم ممسنی از عملکرد سپاه دل خوشی ندارند و دومی باز هم به همين دليل و سومی هم از لخاظ اين مردم شايسته چنين جايگاهی نيست و به قول مردم ما برای چنين کاری گاو نر ميخواهد و مرد کهن. شهردار تهران شخصيت رياست جمهوری ندارد.

از ديگر نکاتی که بعضا به آن فکر ميکنم اين است که معمولا هر کس در شهر ما هيچ جا قبول نميشد، نه کنکور نه بانک .......، ميرفت گروبانی و گروهبانها بعد از سی سال با ستوانی باز نشسته ميشدند. اما نميدانم اين آقايان رضائي، قاليباف و شهردار تهران چطوری دکترا گرفته اند؟ شايد در شهر آنها برعکس باشد هر کی خيلی با استعداد است ميرود پاسداری.