سال 1364 با سید یونس آبسالان که اندازه اش از تئاتر نورآباد بزرگتر بود با دو گروه تئاتر به شیراز و سپس به آباده رفتیم. شیراز شب پر التهابی را گذراندیم. اردوگاه ما در کنار پادگان ولی عصر بود و همان روز اعزام نیرو از استان فارس به جبهه ها صورت می گرفت. هواپیما های عراقی با راکت به پادگان حمله کردند و سقف اردگاه ما نیز آسیب هائی را دید.

در آباده گروه های ما خوش درخشید و خیلی از جایزه ها را به خودش اختصاص داد. بازیگران و دیگر دست اندر کاران تئاتر آقایان مهرداد گودرزپور (کارگردان تئاترپیکر تراش که من نقش یک دلقک را در آن داشتم)‘ عبدالخالق طاهری (عکاس موفق نورآبادی که کتاب های عکس فراوانی را نیز منتشر کرده است) ‘عبد الرسول طاهری؛ محراب منصوری‘ زنده یاد علی حسین قربانی‘ نادر شهریور‘ داود مرادی ......

آبسالان تآثیر زیادی بر اخلاق و منش همه ما داشت. دوستمان بود و استادمان. دوستش داشتیم و احترامش می کردیم. بعد ها برای یونس مشکلاتی بوجود آمد.

در مشکلات نیز تئاتر بازی کرد و در دروازه کازرون تئاترش را به همراه شاگردان قدیمش دیدیم.

تازه در اوج گرفتاری به فکر افتاد که از نورآباد برود. امتحان کنکور کارشناسی ارشد داد. بواسطه اسمش که با الف و "ب" شروع می شود اولین اسم کنکور هنر در روزنامه بود. که خیلی ها می گفتند نفر اول کنکور شده است.

آبسالان که از برکه به رود و دریا آمده بود شکوفا شد و روز به روز پیشرفت کرد. بعد ها در تالار های مشهور کشور تئاترش را دیدم.

حالا آبسالان به همان شور و شوق حرف می زند.  با سیاسی ها هم میپرد. همه دوستش دارند و من هم.