درخیابان تخت طاوس از غرب به سمت شرق با عجله می رفتم تا به جلسه ای برسم. مردی جا افتاده درون پیکان باری نشسته بود مرا صدا کرد. آقای محترم، ببخشید.

برگشتم دیدم مردی جا افتاده و با سن و سال حدود 50 سال پشت فرمان وانتی نشسته است.

کفت ببخشید خواهشی داشتم. فکر نکن گدا هستم یا معتاد خیابانی. من آلان اینجا جلوی دادگاه نشسته ام تا نوبتم بشود. پرونده ای دارم که امروز نوبتش است. خواستم خواهشی از شما بکنم.

گفتم در خدمتم.
گفت خواستم اگر داری تریاک، شیره، سوخته یا هر چیز دیگری که داری به من بدهی که خیلی خیلی خمارم. و با این حال اگر به دادگاه بروم هرچند حق با من است اما حتما" بازنده می شوم.

برای لحظه ای فکر کردم در جلوی دوربین مخفی هستم. دور و بر خودم را نگاه کردم دیدم خبری نیست. به خودم آمدم. خودم را نگاه کردم. آیا شبیه افرادی هستم که تریاک مصرف می کنند؟

این روزها همه احتمال مصرف تریاک را دارند. شاید بیشتر از 50 درصد افرادی را که می شناسم بصورت تفننی هم که شده مصرف می کنند. فاجعه رخ داده است.

دلم به حال مرد بیچاره سوخت. از او عذر خواهی کردم. گفتم واقعا" در این فاصله زمانی کوتاه برایم مقدور نیست. گفت تا 10 برابر پول میدهد. اما افسوس که نمی توانستم برایش کاری کنم.

با او خداحافظی کردم. و رفتم اداره. ماجرا را برای دوستانم تعریف کردم. و از پنجره دفتر مرد را به آنها نشان دادم. دوستم می گفت که متوسط زمان دسترسی به مواد در تهران 3 دقیقه است.

مردی به پیکان بارنزدیک شد. دست در جیبش کرد و چیزی به مرد داد. ظاهرا" پولی هم نگرفت. خوشحال شدم و دعا کردم در دادگاه حق به حقدار برسد.