دعوا شده بود. دو برادر که دو خواهر را به زنی برگزیده بودند با خانواده همسرانشان دعوایشان شده بود و کار به طلاق و طلاق کشی کشیده بود. داماد ها سوار بر دو قاطر راهی نورآباد می شوند تا به پاسگاه بیایند. زن ها خودشان را روز دادگاه سوار بر دو الاغ می رسانند. دادگاه برای رای نیاز به تحقیقات بیشتر دارد. دو ژاندارم را برای تحقیق به روستا در پشت کوه می فرستد.

ژاندارم ها سوار بر اسب، دامادان سوار بر قاطر و زن ها سوار بر خر خود را به روستای آب بید می رسانند.

با توجه به فامیلی که با ملا سرمت دارند شام را در خانه ملا سرمست صرف می کنند. بعد از شام ملا سرمست که انسانی است عارف رو می کند به مهمان ها که شما باید بروید. چرا که من یک اتاق دارم. نه زن ها پیش شوهرانشان می خوابند و نه اعتمادی به ژاندارم هست که زن ها را پیششان بخوابانی.

نه خر را با اسب می شود در یک اصطبل بست و نه قاطر را با خر. شما باید تا مقصد در حرکت باشید.

حال بعضی وقت ها فکر می کنم که وضع حال احزاب سیاسی کشورمان هم همین طور است. همیشه باید در حال دعوا باشند. ایستادنی نیست.