<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:1; mso-generic-font-family:roman; mso-font-format:other; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:0 0 0 0 0 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0in; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:1.0in 1.25in 1.0in 1.25in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

شخصی با مراجعه به یکی از ملا بنویس ها خواست تا نامه ای به نهادی برای کمک بنویسد. شروع کرد به توصیف شرح و خال زندگیش که: سال بدنیا آمدنم سال قحطی بود و در 5 سالگی پدرم را از دست دادم. 7 ساله بودم ماردم مرد. با 3 خواهر من شدم نان بیار خانواده. 10 ساله بودم که سیل گوسفندانم را کشت. و .... بزرگ شدم با دختری ازدواج کردم. خداوند فرزندی به من داد که نا شنوا بود و زنم بعد از یکسال فلج شد. و ... حالا خودم با چند تا بچه مشکل کلیه دارم و دیا لیز میکنم.

بعد از تمام شدن شرح و حال از او خواست تا هرآنچه را که نوشته است بخواند. ملا شروع کرد به خواندن نامه. ناگهان شخص زار زار گریست. ملا پرسید این که شرح و حال خودت است چرا گریه می کنی؟

گفت تا امروز و تا این لحظه که تو این را خواندی نمی دانستم که چقدر بدبختم و چه بدبختی ها که کشیدم.