در کنار تخته سیاه با گج می نوشتیم چند روز دیگر به عید مانده است. هر روز که به خانه می رفتیم کوهی از وسایل را شامل فرش و رختخواب ها را باید جابجا می کردیم تا خانه تکانی بشود.

مادران به فکر نان شیرین پختن بودند و ....

بهار و مخصوصا" نیمه دوم اردیبهشت نورآباد بهشتی است تمام عیار که جگر شیر می خواهد به فرشتکانش نگاه چپ کند.

مهمانی ها و دید و بازدید های گاها" خسته کننده و با عروسی های روزی ١٠ تا. با توجه به طایفه ای بودن شهرستان و تعداد زیاد فامیل روزی تا ١۵ عروسی نیز دعوت داشته ایم. چند تا را سر می زنیم و عذر خواهی می کنیم و دعوتی (پولی بعنوان کادوی عروسی) را می دهیم. در یکی ار عروسی ها که ارتباط بیشتری هست نهار یا شام را صرف می کنیم.

تا الآن ٣ تا عروسی فامیل درجه یک برای روزهای ٢٩ اسفند، ١ و ٢ فروردین داریم. تا باشد عروسی باشد برای شما.

و اینکه همیشه عروس و داماد بمانید.

یک خانم مسنی (۶٠ ساله)را دیدم که می گفت : صدای ساز و نغاره را که می شنوم دوست دارم عروس بشم.