ملا سرمست علمداری پیرمرد دانا و سخندان؛ عموی پدرم می باشد. در هفته گذشته که در محضر ایشان بودم برایم از اولین خودروی (اتومبیل) که دیده بود گفت. سال 1316 در وردی (جایگاه موقت عشایر) در چادر نزدیک چشمه آب بید و بر بالای بلندای تپه ای ایستاده بوده است که در نزدیکی گردنه باجگاه اتومبیل را می بیند. در آن سالها ده ساله بوده است. بهمراه دیگر بچه های آبادی برای دیدن آن تا جاده آن روز را می دوند اما به او نمی رسند. چون می دانستند جاده کلنگی آن روز تا فهلیان می رود حدس می زدند که امکان دارد برگردد. همانجا در سایه درخت تاگ می نشینند تا برگردد. عصر هنگام اتومبیل بر می گردد و تا چند کیلومتری دنبال آن می دوند. از خاطرات آن روز که برایش جالب است این بود که با ولع برای دیگران تعریف می کردند که حتی آدم های درونش را هم دیده اند. جاده ای نبوده است. جاده را با کلنگ کارگران ساخته بودند که به آن راه کلنگی می گفتند. حدود 80 سال از آن سال می گذرد تا چه شود در هشتاد سال آینده.